تبليغاتX
www.TakClub.com

www.TakClub.com

www.TakClub.com

این وبلاگ توسط حمیدرضا هک شد ...

هک شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط www.TakClub.com  | 

محاکمه عشق




جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل
عشق محکوم به تبعید در دورترین نقطه مغز شده بود; یعنی فراموشی.
قلب تقاضای عفو را داشت , ولی همه اعضا با او مخالف بودند, قلب شروع کرد به طرفداری از عشق:
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی؟
و شما پاها که همیشه آمده ی رفتی به سویش بودید ; حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا رو بر گردانیدند وبه نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند.
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند. عقل گفت : دیدی قلب, همه از عشق بیزارند. ولی من متحیرم که با وجودی که عشق از همه بیشتر تو را آزرده چرا هنوز از او همایت میکنی؟
قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگرنخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هرثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکنم وفقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم ...
((پس من همیشه او را حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم...))







------------------------------------------------------------------------

زندگی چیزی نیست که انسان از سر می‌گذراند. چیزی است که انسان به یاد می‌آورد و این‌گونه که چگونه آن را برای باز گفتن به یاد می‌آورد.

------------------------------------------------------------------------


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط www.TakClub.com  | 

رفتم

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر بارن غزلی خواند . دلش تر شد و رفت

چه تفاوت است که چه خورده است

غم دل یا .سم

آنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت

روز میلاد همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن میترسید

عاقبت روی تن ابر شناور شد ورفت

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط www.TakClub.com  | 

یاد گرفته ام

یاد گرفته ام

 

 

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چيز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط www.TakClub.com  | 

دوستت می داشتم و می دارم مهربانم ....

سلام...

 

ديروز به دنبال تو به همه جا سر زدم ...

 

هم از نسيم سراغت را گرفتم ،

 

هم از گل سرخي كه كنار چشمه عشق روييده بود .

taraneha 

حتي از پرنده هايي كه در شعرهايم بال مي زدند

 

نشاني ات را پرسيدم ...

 

اما پيدايت نكردم اين را ولي خوب مي دانم ،

 

كه اگر چشمانم را ببندم و با دهان بسته صدايت كنم ،

 

فورا جوابم را خواهي داد.

 

راستي كه عجب صفايي دارد اين بي قراريها و اين

 

دلتنگي ها !...

 

مانده ام كه اين فاصله ها اگر نبود ،

 

آيا باز هم اينقدر مشتاق شنيدن صدايت از درخت و صندلي

 

و ستاره بودم؟

 

هميشه فاصله ها باعث ميشوند تا بيشتر قدر همديگر را

 

بدانيم،

و بيشتر به دنبال هم بگرديم .

 

 

مثل همين امروز كه همه جا را به دنبالت گشتم ...

 

حتي همه خوابهايم را يكي يكي جستجو كردم ...!

 

همه جا رد پايت بود ...

 

حتي موج صدايت به نرمي از تپه هاي خيالم بالا ميرفت .

 

اما خودت نبودي ...

 

عزيزترينم ...

 

حالا با همين واژه هاي لال در كنار نام قشنگت

 

نشسته  ام .

 

مرهمي نمي خواهم ...

 

تنها اگر حوصله داري زخمهاي دلم را بشمار!...

 

هزار و يك ... هزار و دو ... هزار و سه ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط www.TakClub.com  |